انشاء ادبی شب یلدا

امشب چه طولانی، ولی عاشقانه و پرنور است. شب روشن پر امیدی است که باید در ازدحام نگاه های مهربان بنشینیم و لبخند را به خوبی بدانیم. بنشینیم نفس هامان را با هم یک دل کنیم و خاطرات سرشار را از میان سینه هامان بیرون بریزیم تا خانه ها روشن شود. شمع ها را امشب کنار شب نشینی سرور، با شعله نوازش دل برافروزیم. سفره ها را از مائده دعای خیر پر کنیم و در جیب های یکدیگر نقل و نبات مهر بریزیم. سر بلند کنیم به سمت ستاره ها. بوسه برای آسمان برکت خیز زندگی بفرستیم و آواز زمستانه ای برای آغاز فصل تازه بخوانیم؛ آوازی به رنگ و رونق حیات راستین. لبخند بزنیم. شب همچنان ادامه دارد.

خورشیدِ فردا کمی در تأخیر است؛ که امشب را در طولانی ترین لحظات باهم بودن پر از رمز و راز عاشقانه حیات کنیم؛ پر از نیایش خویشاوندی و هم‎دلی. یاد کنیم از پرواز های گذشته، از سفرهای تعالی، معجزات مکرر عمر. یاد کنیم از روزگار همیشه در شتاب، زندگانی پر رمز و راز. یکدیگر را فراخوانیم به سمت یک رنگی، به سمت عشق؛ که عمر نمی ایستد؛ که لحظه، گریزان است و با هم بودن غنیمتی است فرار.

از یلدا بپرس راز شب زنده داری عاشقان را. از یلدا بپرس که چگونه ستارگان بلندبخت، از آغاز زمین بی وقفه در شب ها سوسو زده و چراغ راه زندگی بوده اند. بپرس که امید به دیدار صبح و ظفر چه اصالتی دارد؛ پیروزی نور بر تاریکی را چه حکمتی است؛ چیرگی امید بر نومیدی و ظلمت چه حقیقتی است؟ یلدا می داند که انهدام سلطه تاریکی چگونه است. شاهد همیشگی زمستان است یلدا؛ که مژده دوباره رسیدن بهار را در طویل ترین و چراغانی ترین شب زمین ندا می دهد.

فرصت بخواهیم از عشق، از هستی، از خالق. فرصت بخواهیم که در تک تک آینه های زمین، تجربه های عزیز را ببینیم؛ که تک تک شب های عمر را در لباس خوش بختی به صبح برسانیم؛ که کوکب های اشاره گر شب های جهان را قدر بدانیم و هر آنچه طلوع سپیده را تقدیس کنیم.

فرصتی بخواهیم که باشیم و صلح در ما باشد. خورشید بی وقفه در ما باشد و تبرک نصیب دست های ما باشد. شب هنوز ادامه دارد. بیدار بمانیم که تا رسیدن نور تمام تاریکی‎های خود را از پنجره بیرون اندازیم. به استقبال سپیده فردا نام های یکدیگر را در شب نشینی شعف با مهر صدا بزنیم.

 

 شب شکرگزاری

مطهره پیوسته

امشب یلداست. شبی که پاییز، درهر ثانیه از تو رد می شود و می گذرد. برگ های رقصان پاییز از دور نظاره گر چشمانت هستند و آرام می نگرند تا ببینند چگونه برای‎شان دست تکان می دهی. خیلی تلاش نکن. پلک پاییز سنگین شده و دارد در خواب زمستانی فرو می‎رود. می بینی، تنها همین چند دقیقه ناقابل می تواند از یک شب عادی و همیشگی تو، یلدا بسازد؛ یادمان باشد با آمدن زمستان، مشعل باهم بودن را روشن بگذاریم تا سردی فاصله ها به خانه ها راه نیابد.

یلداست. شبی که پاییز، درهر ثانیه از تو رد می شود و می گذرد. می دانی که تا نوروز تنها نود روز باقی است و تو در فصل سپید سرما، دلگرم آینده ای هستی که بهاران است. با اشعار گرم حافظ، خود را برای زمستان سرد بیمه می کنی؛ زیرا که هیچ زمستانی ماندنی نیست؛ حتی اگر همه شب هایش یلدا باشد. در این با هم بودن یلدایی، حافظ از عشق، غزل می سراید وما در جمع هم از همه فصل های خداوندی لذت می بریم و شکر می گوییم. همین باهم بودن هاست که یلدا را نیک نام کرده و در تاریخ ماندگار است.

یلداست. شبی که پاییز، درهر ثانیه از تو رد می شود و می گذرد؛ سرخی انار و لبخند پسته و شیرینی هندوانه. شب فال و شب حافظ و شب شعر های شیرین باهم بودن. شب عشق وشب آزادی و رهایی. همه لحظه های پایانی پاییزت، پر از خش خش آرزوهای قشنگ.

امشب، میوه سربسته حرف هامان را روبه روی هم می گذاریم تا طعم شیرین دوستی را به کام زمستانی روزگار بچشانیم. آری یلداست. بگذاریم هر چه تاریکی است، هرچه سرما و خستگی است، تا سحر از وجودمان رخت بربندد. امشب بیداری را پاس بداریم که تا فردایی روشن راهی دراز باقی است. عمرت یلدای بی پایان، دلت دریای تابستان، نبینی غم‎های زمستان. و ای کاش روزگارت همیشه بهاران باشد!

یلدای شکرگزاری‎ات تا همیشه برقرار باد. ای که هرسال یلدا دیده ای و هر زمستان را به چشم گذراندی و هر سرما را با تنت احسای کرده ای، آیا طراوت زندگی را لمس کرده ای که چه خوشبو می آید و چه دل انگیز به پایان می رسد؟

طبیعت بیکران الهی را دیده ای که آرام از پی‎ات می رود و تو خرامان از کنارش رد می‎شوی؟

سبزی بهاران، گرمی و طبیعت زیبای تابستان، سرخی و زردی پاییز برگ ریزان و قدم‎های تو در خش خش برگ‎های بی پایان از کناره خیابان و اکنون که یلداست و ابتدای زمستان. این سپیدی و آن سرخی و زردی و آن سوترک سبزی دوران را آیا سپاس گفته ای ای خود، عجیب ترین خلقت خدای زمین و آسمان؟

ای پایان ناپذیر و ای خدای مهربان، تو را سپاس فراوان که مارا خلق نموده ای تا همه این نعمت‎ها را ببینیم و با تمام وجود احساس کنیم. اکنون که به همت یلدا، آشنایی مان کامل شد از خدا می طلبیم همه الطاف زمینی و آسمانی اش را که بر بندگان نیکش ارزانی داشته است.

بار الها، برما نیز عطا کن همه خوبی‎های دنیا و آخرتت را، و بر ما بباران باران نعمتت را در این زمستان شیرین که آغازش با آرامش یاد تو عجین شده است.

و باز ای که هرسال یلدا دیده ای و هر زمستان را با چشم و جان لمس کرده ای و به پایان برده ای، در این شب طولانی، از خدایت بخواه که یلدای شکرگزاری ات تا ابد برقرار بماند.

دیدگاه بگذارید