۲,۹۰۰ تومان

موجود

همراه با هدیه شگفت انگیز

آموزش ورد

افزودن به علاقه مندی حذف از لیست علاقه مندی ها

مولانا نه براي شعر گفتن، خود را به زحمت مي‌اندازد و نه ديگران را زحمت مي‌دهد كه وي را به عنوان شاعر بپذيرند و حال آنكه برجستگي‌هاي شعري او از هر شاعر ديگر بيشتر و بهتر و بالاتر است، در شعر مولانا خواصي است كه در شعر هيچ شاعري شايد يافت نشود. اين نيز گفتني است كه بسياري، بسيار شعر مي‌گويند اما هرگز به عنوان شاعر، با وجود شعرهاي زياد، شناخته نمي‌شوند و برخي هم هستند كه حتي با يك غزل و حتي با يك بيت شعر شاعري خود را ثبت مي‌كنند. و وزن شعري خود را به همه عالم تحميل مي‌نمايند و اهل شعر و ادب چاره‌اي جز تسليم در برابر شعر ايشان نمي‌يابند. كساني چون مولانا، فردوسي، حافظ، نظامي، عطار، عراقي، سنايي، وحشي و غيره از اين دست بحساب مي‌آيند.

باري چنان كه گفتيم مولانا به شعر و شاعري وقعي نمي‌نهد و بهايي براي آن قائل نيست، شعر و لحن موزون اسير قدرت فهم و قلب و انديشه اوست و او براي ساخت شعر تلاش نمي‌كند و خود را به سختي نمي‌افكند، به سهولت و آساني لفظ را به هر گونه كه بخواهد دراختيار مي‌گيرد. روح خروشان و مواج او و تسلطش بر موسيقي به راحتي مي‌تواند شعر ريتميك و موسيقايي خلق كند، شعري كملاً هنري و تأثيرگذار و اين خاصيتي است كه در كمتر شاعري متجلي و پديدار است.

اگر «شاعري» براي يك شاعر اصل و فخر است براي او شايد عار و ننگ باشد چنان‌كه در كتاب فيه‌مافيه مي‌گويد:

من از كجا، شعر از كجا؟ ولله كه من از شعر بيزارم و پيش من از اين بدتر چيزي نيست؛ و نيز در همان‌جا باز مي‌گويد: در ولايت و قوم ما از شاعري ننگ‌تر كاري نبود.[1]

و اگر به كسي چون او شاعر بگوييم در حقش جفا كرده‌ايم، كه او شاعر نيست و اگر براي آنكه شعر مي‌گويد و در جهان ادب به عنوان شاعر شناخته شده است شاعر نگوييم باز در حقش جفا كرده‌ايم. در آنجا با گفتن و در اينجا با نگفتن!

واقع اين است كه شأن مولانا هزاران بار بيش‌تر از آن است كه شاعرش بدانيم و به شعر و شاعري توصيفش كنيم كه او بدنبال شعر نيست و هرگزدر پي ساختن «قافيه» كه همه انديشه و ذهن شاعر است نمي‌گردد. او به فنوني آراسته است كه شاعران ندارند و غير از فنون شعرا در خود هزاران هنر سراغ دارد، هنرهايي كه در كمتر كسي يافت مي‌شود.

شعر چه باشد بر من تا كه از آن لاف زنم

هست مرا فن دگر غير فنون شعرا

شعر چو ابريست سيه من پس آن پرده چومه

ابر سيه را تومخوان ماه منور به سماء[2]

اگر به نظر اوست، قافيه و بيت و غزل را هيچ مي‌شمارد و همه را يكجا بدست سيلاب مي‌سپارد.

رستم از اين بيت و غزل اي شه و سلطان ازل

مفتعلن مفتعلن مفتعلن كشت مرا

قافيه و مغلطه را گو همه سيلاب ببر

پوست بود پوست بود در خور مغز شعرا[3]

بر اين اساس او نمي‌تواند و نمي‌خواهد كه شاعر باشد، چگونه مي‌توان او را شاعر دانست در حالي كه او خود مغز شعرا را در خورپوست تلقي مي‌كند و از عروض و قافيه به واقع ناخوش مي‌شود و از آن خود را در زحمت مي‌يابد. اما نكته‌اي كه هست اين كه قدرت روحي او به گونه‌اي است كه شعر و قافيه و غزل و لفظ موزون را خلق مي‌كند، سخن گفتن او به خودي‌خود شعر و موزون است و لذا او نه تنها دنبال قافيه نمي‌رود بلكه همواره به قدرت روحي و جاذبه‌هاي باطني اين قافيه است كه به دنبال لفظ او كشيده مي‌شود.

قافيه انديشم و دلدار من

گويدم مينديش جز ديدار من

حرف چبود تا تو انديشي در آن

صوت چبود؟ خار ديوار رزان

حرف و صوت و گفت را برهم زنم

تا كه بي اين هر سه با تو دم زنم

آن دمي كز آدمش كردم نهان

با تو گويم اي تو اسرار جهان[4]

اگر شعر به نوعي غليان و طغيان مناسب احساسات پاك و صاف روحي مواج باشد بدون شك مولانا جلال‌الدين از همه شاعران شاعرتر است و شعر او از همه اشعار احساسي‌تر مي‌نمايد و رمز تأثيرگذاري آن نيز در همين حالت باطني خود مولاناست.

استاد فروزانفر در سخناني در باب شعر مولوي گفته است:

مولانا درست و راست از 38 سالگي شاعري را آغاز كرد و بدين معني مي‌توان گفت كه مولانا نابغه است. يعني ناگهان كسي كه مقدمات شاعري نداشته، شعر سروده است و عجب است كه اين كسي كه سابغه شاعري نداشته، و در مكتب شعر و شاعري مشق نكرده و تلمذ ننموده است، بسيار شعر گفته و همه را زيبا سروده است هرگاه مولانا را با ستارگان قدر اول ادبيات فارسي كه امروز مابين ما مشهورند و عبارتند از استاد طوس مظهر ممكلت ايران و حضرت شيخ اجل سعدي شيرازي و خواجه بزرگوار حافظ مقايسه كنيم مقدار شعري كه از مولانا باقي مانده است به نسبت از همه بيشتر است. مقصود اين است كه شاعري مولانا امري است خارق‌العاده و با سابقه تحصيل و كار او مناسبتي نداشته است.[5]

صفت كلام و شعر حقيقي اين است كه در خواننده تأثير كند و خواننده را به عالم شاعر ببرد. در شعر مولانا اين اثر به طور قطع و به حد اشد موجود است يعني هيچ يك از شعراي ما اين اندازه نمي‌توانند وجد و حال و شور در خواننده ايجاد كنند كه مولانا ايجاد كرده است و از اين حيث يعني از جهت وجد و شور و حال خارق‌العاده كه در غزليات مولانا هست غزليات مولانا امتياز دارد.

[1] . فيه مافيه، ص74.

[2] . منسوب به مولانا جلال‌الدين (ديوان سلطان ولد)

[3] ديوان شمس، غزل 38.

[4] . مثنوي، دفتر اول، بيت 1727 و بعد.

[5] . يادنامه مولوي، صص147و152

 

فهرست مطالب

عنوان  صفحه

فصل اول: «سرگذشت و احوال مولوي»…………

1-1سرگذشت و احوال مولوي ……………….

1-2افكار و عقايد عرفاني ……………….

فصل دوم «مولوي چه مي گويد؟»…………….

2-1مسلك عرفاني و افكار و عقايد مولوي ……

2-2علم اليقين-عين اليقين-حق اليقين………

2-3تعلق –تخلق –تحقق…………………….

2-4پايه اصلي مسلك و طريقه عرفاني مولوي ….

2-5 رسالت عرفاني و ادبي مولوي ………….

2-6فروغ خورشيد روح بخش عرفان مشرق……….

2-7طريق اصلاح نفوس و درمان دردهاي اجتماعي و روحاني بشر………………………………….

2-8داروي دردهاي روحاني پنهاني بشر ………

2-9پراكندگي و جمعيت حواس و اوقات ……….

فصل سوم : «مولوي و حافظ»……………….

3-1-عشق از ديدگاه مولوي ……………….

3-2-پير از ديدگاه مولانا  ………………

3-3جام جم ا زديدگاه مولانا………………

3-4مولوي و حافظ ………………………

فصل چهارم: «مرغ باغ ملكوتم، نيم از عالم خاك

4-1 درمراحل سيرو سلوك علمي و عرفاني …….

4-2 دوره ي اول زندگاني با شخصيت اول مولوي .

4-3 دوره ي دوم و شخصيت دوم مولوي ……….

4-4 شخصيت سوم و فعليت نهايي مولوي ………

4-5 تقسيم بندي ……………………….

1-4-5افكار و عقايد مولوي……………….

2-4-5مارميت اذرميت ……………………

1-2-4-5شعار مسلك علمي و عرفاني و كليد رمز افكار و عقايد مولوي…………………………..

3-4-5جبر واختيار و قضا و قدر …………..

1-3-4-5قضا و قدر ………………………

2-3-4-5تجلي و ظهور حق درمظاهر بشري و صدور معجزات و كرامات از انبيا واولياي خدا ……………

4-4-5 اتصال پنهاني روح انسان كامل به مبدأ غيب مجرد الهي ………………………………..

فصل پنجم : «آشنايي بيشتر با اشعار مولانا»

5-1شرح برخي از ادبيات مثنوي شريف

5-2شرح سه غزل شيوا از مولانا

5-3چند نمونه از كنايات اشعار مولوي

5-4القاب شعر اودبا و علما و هنرمندان ايران

 

فهرست منابع:

سبزه واري، حاج ملا هادي/ بروجردي، مصطفي شرح مثنوي، تابستان 1374، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات

دكتر شميسا،‌ سيروس، گزيده غزليات مولوي، 1373، چاپخانه ‌ي مهارت

طباطبايي مجد،‌ غلامرضا، دايره المعارف مصور زرين، جلد دوم، 1372، انتشارات قيام

دكتر عفيفي، رحيم، فرهنگ نامه شعري، جلد اول، 1372، تهران، انتشارات سروش

مرتضوي، منوچهر، مكتب حافظ يا مقدمه بر حافظ شناسي، 1370، تبريز، انتشارات سروش

دكتر همايي، جلال الدين، مقالات ادبي

 

Your custom content goes here. You can add the content for individual product
بازگشت به بالا